زمان ثبت : یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1389 در ساعت 07:34 ق.ظ
نویسنده : سنگ و شیشه
عنوان : سنگ

یکی تو یه گوشه دنیا دست تو دست معشوقش هر جا می خواد می ره!


به آهنگ مورد علاقه اشون گوش میدن و و اونقدر اون رو با هم می خونن که خسته می شن!


یه جای دنیا امروز دو تا عاشق بهم می رسن .


یه جا بهم رسیدن و دارن وقتشون رو با هم تقسیم می کنن و برای هم زندگی می کنن.


یکی مثل من حسرت داشتن وقتایی برای با هم بودن که می تونستیم با هم داشته باشیم و نداشتیم!


چرا؟ چرا اونجور که باید بودیم و می خواستیم نشدیم؟!


قدر اینکه همدیگرو داریم بدونیم! و کاری نکنیم بعدا از به وجود اومدن اون لحظه بد حسرت بخوریم!